تبليغاتX
فقط ××اس ام اس××"پیامک" - یک سری کامل اس ام اس عاشقانه

فقط ××اس ام اس××"پیامک"

هر چی اس ام اس می خواهی اینجا هست

یک سری کامل اس ام اس عاشقانه

سلام دوستان گلم ایتم یه سری اس ام اس عاشقانه


 

در زندگی مشو مدیون احساس کسی       تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی
 
روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم... تو فریادی شو تا باران.وگرنه می برندت به مرداران
 
 

آنان که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند نمی دانند پائیز همان بهاریست که عاشق شده است...

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند...


 

مگذار گذشت در دلت گم بشود    مجذوب تلسم سیب و گندم بشود     مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود         مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است      یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است     شرح دل ما حیف است که پنهان باشد     این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...




فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند...




زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!




قلب ها دريچه ي نفوذند و صادقانه نفوذ كردن پايدارترين مهماني است ...

 

هيچ وقت مغرور نشو، برگها وقتي مي ريزند كه فكر ميكنند طلا شدند



 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت... فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت...




 

بهترین ترانه رو من از چشمای تو می سازم... تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم... با تو من مالک دنیام... بی خیال غربت غم بی خیال نور فردام...

 

کاش هرگز در محبت شک نبود... تک سوار مهربانی تک نبود... کاش بر لوحی که بر جان دل است... واله تلخ خیانت هک نبود...

 

مثل آسمون که امیدش چند تا ستارست... دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست...


 

 

صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !



 

 نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی...




خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...





راز عشق را در نگاهت باز کن   عشق من را در دلت آغاز کن   گر هوس کردی مرا در نزد خود   تلفن را بردار از ما یاد کن





من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم...

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه آنکه بمونم و فراموشت کنم...





مجبور شدم به هر کسی رو بزنم    در محضر هر غریبه زانو بزنم    تحقیر شدم چون که فراموشم شد    یک سر به ضامن آهو بزنم

برقص گویا هرگز کسی تو را نمی بیند... عاشق شو گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است... و زندگی کن گویا بهشت اینجاست...






و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...

 



 

در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام... تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام...

 



 

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند. هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند.

 



 

دوری جستن از انسانهایی که دوستشان می داریم بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جایگزینی برای آنها نخواهیم یافت...

 


 

ویکتور هوگو میگه : اگه همه ی اون چیزایی که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چیزی که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم"

 



 

پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت... من به دور تو گشتم جگرم سوخت...

 


 

تو مرا مي فهمي... من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند...

 



 

سكوتم صداي تو... هوايم هواي تو... دلتنگيم براي تو... تنهاييم بياد تو... زندگيم فداي تو...

 



 

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...

 



 

اگر سنگ در رود زندگي نمي كرد ، صداي آب هيچ وقت زيبا نبود...!

 


 

خرج کن ولی ول خرج نشو... بخور ولی پرخور نشو... عاشق باش ولی دیوونه نشو... دوستت دارم ولی پررو نشو!!

 



 

هروقت پلک میزنی من یه نفس میکشم. پس به کسی خیره نشو که خفه میشم!!!

 

قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله   من و تو ماهی تو آبیم که جدائیمون محاله...

 



 

گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست

 




 

روزی مردی نزد عارفی رفت و گفت ای عارف جمله ای بگو که وقتی ناراحتم خوشحالم کند و وقتی خوشحالم ناراحتم کند! عارف گفت : "این نیز بگذرد"

 



 

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی... من نگاهت کنم و تو  تو چشام عشقو ببینی... اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده... اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده...

 




 

به حق ساقی کوثر وجودت بی بلا باشد... سر دستت علی گیرد نگهدارت خدا باشد...

 



 

نيمكت كهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستاني
از ذهن پاك كرده است
خاطره شعرهايي را كه هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي

 



 

به من بگوييد
فرزانه گان رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشيدي را تصوير مي كنيد
كه ترسيمش
سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟

 



 

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

 



صداقت يعني از مرز افق ها

                               به قصد ديدن رويت گذشتن

ميان كوچه هاي سبز احساس

                              به دنبال قدم هاي تو گشتن
نجابت يعني از باغ نگاهت

                            به رسم عاطفه يك پونه چيدن

ميان سايه روشن هاي احساس

                            ترا از پشت يك آئينه ديدن

 




 

خطر خوشبختي در اين است که آدمي در هنگام خوشبختي هر سرنوشتي را مي پذيرد و هرکسي را نيز . فردريش نيچه

 



 

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان ها جا همين رنگ است

 



 

تقديم به انكه دارمش دوست

تقديم به انكه قلبم از اوست

اگر مهتاب از تن بركند پوست

جدا هرگز نگردد يادم از اوست

 




 

قلب سرزمين عجيبي است. زيرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه آن.

 


 

نازنین هرجا باشی قصه نویس تو منم   همه نارفیقن و تنها رفیق تومنم

 



 

چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم که تو آشناترین غریبه من بودی

 



 

خداوندا اگر بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت

 


 

زندگی رسم خوشایندیست... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه ی عشق... زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد... عجب از محبت من که در او اثر ندارد... غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

 




زندگی 4تا پیچ داره : تولد ، عشق ، ازدواج ، مرگ. سر کدوم پیچ منتظرت باشم؟!!

 




 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد    نخواست او به من خسته ، بی کمان برسد    شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد    خدا کند ، که نفرین نمی کنم    نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد    خدا کند فقط این عشق از سرم برود    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

 

بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه !

 

ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم    در بستر دلسوز با آه بمیرم    آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر    ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم

 

غربت را نباید در شهر الفبای غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را از تو گرفت... تو غریبی !

 

دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد... همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش...

 



 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم... خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!!

 

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم...  بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم !

 



 

در کرانه محبت رنگ چشمانت را دیدم    در عمق بی کران آسمان رخ تو را دیدم   دیدنت آرزوی من شده   آن را از من دریغ مکن

 




آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم   میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم   یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید   یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم

 




 

مهر دل ما مدام تقدیم شما    عمری که شود به کام تقدیم شما    پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست    یک باغ گل سلام تقدیم شما

 


 

زندگی عمریست که اجل در پی آن می تازد    هرکس غم بیهوده خورد می بازد

دیدم که تو دریا شدی و من رود شدم    در وسعت چشمان تو محدود شدم    آن روز که در آتش عشق افتادم    سرسبزتر از آتش نمرود شدم

 




 

نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟

 




 

یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!

 

 

 

آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهات حس می کنی بخاطر بیاور زیبایی های شهاب ها از شکستن دل ستارگان است.

 




 

زندگی چون گل سرخ است... پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف... یادمان باشد اگر گل چیدیم... عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار هم اند...

 


 

 

تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم...  ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم...  بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری...  من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم...

 





 

زندگی حکمت اوست... زندگی دفتری از حادثه هاست... چند برگی را تو ورق میزنی و مابقی را قسمت...!

 



 

 

همیشه با احساسم در ستیز بودم. گاه برنده میشدم و گاه بازنده! حاصل یک عمر عشق ورزیدنم یک جمله بیشتر نیست : چه عاشقش بودی چه نه... هدیه اش را هدیه نده !!!

 





 

من به نغمه پرمهر تو عادت دارم    باز از چشم تو ای دوست شفاعت دارم     گرچه لبخند تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشست     گرچه دورم از نگاهت یاد تو در دلم نشست

 





 

عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.

 




 

وقتی کسی تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چکار کنی. شرمنده دلت باش که به تو اطمینان کرد.

 





 

دگر حس شقایق را نداری    هوای قلب عاشق را نداری    از چشمان خونسرد تو پیداست    که مثل سابق دوستم نداری

 





 



پیش هر تیغی سپر باید گرفت.     پیش تیغ دوست سر باید گرفت.    جانب خود را مبین گر عاشقی.          جانب دوست در نظر باید گرفت

 

 

صحبت ما و تو همچون صحبت خار و گل است.بی تو ما را خوش نباشد گر تو را بی ما خوش است

 

 

دل تو سنگ هم که باشه هیچ مشکلی نیست آخه من هنوز بت پرستم

 

 

دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره:1-دوستای خوب2-روزهای خوب.یک چیزهم هیچ وقت از دل آدم نمیره:روزهای خوبی که با دوستای خوب گذشت.

 

 

روزگاریست که همه عرض بدن میخواهند     همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند...    دیو هستند ولی مثل پری میپوشند     گرگهایی که لباس پدری میپوشند     آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند     خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد      عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد

 

طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد

 

 

شاید آن روز که سهراب نوشتتا شقایق هست زندگی باید کرد)خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطوری نوشتهر گلی هم باشی.چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست)

 



 

 

این رو بدون که : عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است. گوش کردن نیست درک کردن است. دیدن نیست احساس کردن است. جا زدن نیست صبر کردن است. پس...

 

چه دعایی کنمت بهتر از این : خنده هایت از ته دل    گریه هایت از سر شوق...

 

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد. چون معتقدند یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت...

 

استاد کائنات که این کارخانه ساخت    مقصود ، عشق بود جهان را بهانه ساخت

 

آدم ها در دو حالت همدیگرو ترک می کنند : اول اینکه احساس کنند کسی دوستشون نداره. و دوم اینکه احساس کنند یکی خیلی دوستشون داره... (ویکتور هوگو)

 

 

کوه باشی صخره هایت می شوم... اشک باشی دیدگانت می شوم... رود باشی چشمه سارت می شوم... دوست باشی دوستدارت می شوم...!

 



 

هرکه بد ما به خلق گوید ما سینه او نمی خراشیم، ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم

 

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش    با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش

 



 

اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟   گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون   عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون   یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار   اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی   آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!

 

 

تو که میدونی من زیاد به خیابون ها وارد نیستم میشه بگی باید از کدوم طرف قربونت برم ؟!!

 

 

امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !

 

 

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو   پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟   گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش   بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش   چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!   دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من   دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا   یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا   من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...

 

 

بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن... بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!

 



 

دوستان را یادکردن عار نیست    قیمت کاغذ که صد دینار نیست    دوستان را یاد کن تا زنده ای    بعد مردن دوستی در کار نیست

 



 

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...

 

 

چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم    بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

 



 

آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت    دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت

 



 

اگه باهات نبودم برات که بودم    اگه چشات نبودم نگات که بودم    اگه حرفات نبودم صدات که بودم    اگه خودت نبودم فدات که بودم...

 



 

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی    غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

 



 

ما به حساب شما میلیون ها گل بنفشه واریز کردیم!! شما می توانید از طریق مهرکارت برداشت کنید...

 



 

هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم    هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم

 



 

یک نفر هیچ وقت نمی تونه توی یک رودخونه 2 بار شنا کنه. چون دفعه دوم نه اون آدم آدم قبلیه و نه آب رودخونه همون آب قبلیه !!

 

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟    سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟    برایش صادقانه می نویسم    برای آنکه باید باشد و نیست...

 

 

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

 

 

در خلوت من نگاه سبزت جاریست    این قسمت بی تو بودنم اجباریست    افسوس نمی شود کنارت باشم    بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

 

 

کاش میشد که در این قرن عجیب همه بودند به خوش بویی سیب    سیب یعنی که تو زیبا هستی    تو رباینده دلها هستی    سیب یعنی اثر بوسه ای ناز روی لبهای ترک دار نیاز    سیب یک واژه تو خالی نیست    پر عطر است گل قالی نیست

 




 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 




 

فدات فدات یه بوس برات کنج لبات یه چسب بزن بچسبونش که در نره از رو لبات !!

 




 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟!   ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

 




 

عشق کلامی از نور است که دستی نورانی آن را بر برگی از نور نگاشته است...

 



 

یارب دل دوستان پر از غم نکنی    با تیر بلا قامت ما خم نکنی    ای چرخ تو را به قرآن سوگند    یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی

 




 

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی    افسرده و دلتنگ چرا مثل منی    من عاشق اویم که رنگم شده زرد    تو عاشق کیستی که همرنگ منی...

 




 

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت    گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه    که اگر عشق نباشد دل نیست

 





 

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر    به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر    آتش عشق چنان در دلم افروخته بود     دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...

 

تو ایران خطی خرابتر از ایرانسل نیست...        ایرانسلتیم !!!

 

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرورت گدایی کنی ، آن وقت که دیگه عشق نیست صدقه هست !

 




 

به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتی چرا ؟!  ق : برای قشنگیت    ل : برای لبخندت    ی : برای یکی بودنت    و : برای وفایت    ن : برای نگاهت

 




 

تو اولین جنگاوری هستی که قلعه قلب مرا با تیر نگاه و کمان ابروانت فتح کردی و مرا اسیر زلفانت نمودی...

 



 

کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

 

 

دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت که میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند...!!

 

 

هرکه با ما دوست باشد سرور و سالار ماست   یاد او درمان ما و قلب او در قلب ماست...

 




 

داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...

 



 

در دریای عشقت شنا کردم ناگهان قورباغه ای دیدم فرار کردم...!!!

 




 

صداقت یعنی از افقها به قصد رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...

 



 

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است    سربلندی ز دو عالم از دعای مادر است    آن بهشتی که قرآن میدهد توصیف آن    صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است...

 



 

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو    ور میل دلت به جانب ماست بگو    ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو    گر هست بگو،نیست بگو،راست
بگو...!



هميشه ميگفتن پيدا کردن يه دوست خوب خيلي سخته اما من باورم نميشد تا اينکه تو رو ديدم که براي پيدا کردن من چه قدر زحمت کشيدي ...


بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره ....
دریاب! بازم تنهام



بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.
که بس دور است بین ما ....



رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...


ميدوني فرق تو با خون چيه؟
خون ميره تو قلب و برميگرده
اما تو ميري تو قلب و برنميگردي



شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست


خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم


سلام ببخشيد از اداره هواشناسی مزاحم مشوم اينجا کسی دلش هواتون را کرده چه کار بايد بکنه؟


امروز همان فردای است که ديروز منتظرش بودی


تو هديه الهی از خداوندی برای سينه پر دردمن:عطر وجودت را برای شفا می بويم..........!
ای شلغم


خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش


ای که دور از منی و یاد منی،با خبر باش که دنیای منی...شادیت شادی من،غصه ات غصه من...قلب من خانه تو خانه ات قبله من دوست دارم


آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم
باغ خورشيد پراز چلچله ها گشت بيا سر بزنيم
فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست
پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم
يک نفر باز مرا در خود من مي خواند
پر پرواز نداريم که پرپر بزنيم
باز از مزرعه من بوي علف مي شنوم
جاي پروانه چه خاليست بيا پر بزنيم



دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني


گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!



ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم


سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا


طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه


در غريبي ناله ها کر دم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد


نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي


انگشتتو مشت کن..... مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!!




[ ارسال شده توسط مجيد - مرتبط با موضوع جک و اس ام اس با حال ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها 2 - لینک ثابت مطلب - 5 ]


اس ام اس عاشقانه

ارسال شده در Saturday, December 01, 2007 - 01/12/2007 و ساعت 23:05

 

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 


 


 

آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

 

 


 

مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 

 

تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

 


 

 

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

 

 

من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.

 

دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه

 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند

 

اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.

 

آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود.

 

درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.

 

باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را  با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.

 

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 


 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

 

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انیشتن

 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 

 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود

 


 

 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟


اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

 


 

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 


 

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

 


 

 

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 


 

 

شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي  حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.

 


 

 

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 


 

من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي


 

 

هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم

 


 

هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشي كه دوستت دارم. اين توقعي است غيرمنصفانه! من بايد عاشق تو باشم - در حد ممكن عشق, و آرزومند آن باشم كه مرا بخواهي - هرقدر كه مي خواهي

 


 

 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن

 


 

 

من دو بهانه براي زندگي دارم؛احساس و عشق.عشق رو براي بيان احساس و احساس رو واسه ي تقديم عشق به تو

 


 

 

مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي  يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه

 


 

 

عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت داشته باشه مي تونه فاتحش باشه

 


 

 

هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمي انداخت؛چه شب هايي طلوعت را به جانم منتظر بودم

 


 

 

قسم به رويه ماه تو قسم به سرخيه لبات قسم به سبزيه چشات قسم به عشق پاک من قسم به قلب سرخ من قسم به جون و روحم قسم به قلب و آبرويم دوست دارم هميشه

 


 

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

 


 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 


 

 

حالا وقتي خورشيد غروب مي کنه ديگه دلم نمي گيره؛آخه مي دونم که طلوع دوبارش با نوره گرم قلبت همراهه و دوباره دست مهربونت رو روي سرم حس مي کنم

 


 

من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز

 


 

 

نسبت من به تو مثله آفتابگردان به خورشيده.آفتابگردان با نور خورشيد زندگي مي کنه و هميشه رو به تو هستش

 


 

 

گر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم

 


 

 

چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند

چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود

و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند

 


 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 


 

 

گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم

 


 

عصري است غريب و آسمان دلگير است

افسوس براي دل سپردن دير است

هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت

عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است

 

 

 

امروز صبح وقتي خدا پنجره آسمون رو باز کرد ازم پرسيد چه آرزويي داري؟

گفتم:خدايا مواظب کسي که اين اس ام اس رو مي خونه باش چون خيلي برام عزيزه

 


 

 

ده شاخه گل برات مي فرستم نه تا طبيعي يک دونه مصنوعي و باهاش يک کارت مي فرستم روي اون مي نويسم تا وقتي که آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم

 


 

 

شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد نشسته اي به اميد كه؟ گـُر بگير اي عشق هميشه آتش تو بي لهيب ميسوزد تو اشتباه نكردي گناه آدم بود اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد من آشناي تو بودم ولي ندانستم غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد

 


 

خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي

 


 

ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!

 


 

اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم

 


 

در آغوشم بودي! قطره اشکي بر گونه ات لغزيد خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ يادم آمد....! آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست! زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و در آن مسافري باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه هاست

 


 

بي تو نه کاره جهان لنگ مي شه ؛ نه بين زمين و آسمون جنگ مي شه ؛اما دل من براي تو تنگ مي شه

 


 

کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست

 


 

توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عاشقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود که مي لرزي

 


 

تو را مي خواستم تا در جواني

نميرم از غم بي هم زباني

غم بي هم زباني سوخت جانم

چه مي خواهم دگر زين زندگاني؟

 


 

اگه روزي فهميدي 1000 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم اگه يه روز فهميدي 100 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم اگه يه روز ديدي 10 نفر دوستت دارن بازم اوليش منم اگه ديدي 1 نفر دوستت داره بدون اون منم اگه يه روز ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم

 


 

 

روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي

 


 

 

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم. معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم. و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم.

 


 

به من گفت : يادته گفتم تو تك ستاره آسمونه قلبه مني ؟ شرمنده ، اون شب هوا ابري بود ، چيزي معلوم نبود ، ولي امشب هوا صافه و پر از ستاره ...

 


 

هيچ چيز سختر از انتظار نيست ، آن هم انتظار براي لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد ، اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه ي زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه ي زيبا نصيبم شود ...

 


 

 

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...

 


 

 

گلم : ميبيني هنوز همانم ، همان قدر عاشق ، همان قدر بي دل ، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم ، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم ...

 


 

 

آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود ، حتي آبي تر از حوض آبي خونه ي تنهاييم ...

 


 

خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم ، خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم ، به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ...

 

 

برايت آسماني خواهم کشيد

پر از ستاره هاي هميشه نوراني

تو در کنار من روي ابرها

 من غرق آنهمه مهرباني

 

 

مي خوام شکايت بکنم از تو به چشماي خودم      که از روي ديونگي بيخودي عاشقت شدم

 

 

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني...

 


 

 

حتما لذت مي بري از شکنجه کسي که به جرم ديوانگي تقاص جنونش را به بدترين وجه ممکن پس مي دهد و آن چيزي جز بي تو بودن نيست

 


 

 

من چون ديوانه ي تو هستم خطرناکم يعني ممکن است دست به کار هايي بزنم که دور از خلق آدميزاد است

 

 

عشق من تنفست مي کنم با همه ي شکنجه هايي که برايم اگر عاشق باشم طعم شهد ترين زهر دنيا را دارد مثل شوکراني که سقراط نوشيد و من هم با عشق سر مي کشم

 


 

 

عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موند و هم دم

 


 

 

در راه رسيدن به تو گيرم که بميرم اصلا به تو افتاد مسيرم که بميرم يک قطره ي آبم که در انديشه دريا افتادم و بايد بپذيرم که بميرم يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

 

 

 

وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد

 

 

دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم بجز درد و پريشاني نمانده

 

 

اگر دلت سنگي ست نرم نمي کنم فرهاد بودن شيرين تر است

 

 

اگه يه نگاه به زير پات بندازي منو مي بيني ولي بهتره يه نگاه به قلبم بندازي اونوقت مي بيني که براي هميشه تو قلبم جا داري

 

 

هر دو خوب ميدانيم ... خوب مي فهميم و از راز دل هم خبر داريم ... چه احتياجي به سخن گفتن است؟! ... حرف زدن چه لزومي دارد؟! ... دستهاي حلقه شده در هم ما ... لبخند شيرين ما ... خود گوياي مكنونات قلبي ما هستند ... ما بدون آنكه حرفي بزنيم ...

 

 

متين ترين کلمه عشق است . جذاب ترين کلمه آشنايي است. پاک ترين کلمه وجدان است. تلخترين کلمه جدايي است. زشت ترين کلمه خيانت است. سخت ترين کلمه تنهايي است. بدترين کلمه بي وفايي است. بهترين كلمه تويي

 

 

مي خواستم اسمتو تو قلبم حك كنم ولي نكردم. مي دوني چرا؟

آخه ترسيدم ضربان قلبم موقع خواب اذيتت كنه

 


\

 

من همون ماهي کوچوله دل توام مراقب باش دلت نشکنه من ميميرم

 


 

 

تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي  که باز با تو مي شکند توبه آدم

 

 

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم

 


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 0:16  توسط رضا ب  |